جمال الدين محمد الخوانساري
53
شرح احاديث طينت ( فارسى )
فراگرفت پروردگار تو از بنى آدم از پشتهاى ايشان نسل ايشان را و گواه گرفت ايشان را بر نفسهاى ايشان كه : آيا نيستم من پروردگار شما ؛ گفتند : بلى هستى . يعنى بيرون آورد نسل بنى آدم را از پشتهاى ايشان به ترتيبى كه در آنها قرار گرفته بودند و پرسيد از ايشان كه : آيا نيستم من پروردگار شما ؟ همه اقرار كردند و گواهى دادند كه بلى پروردگار مائى . و جمعى از مفسرين را اعتقاد اين است كه اينها همه بر سبيل تمثيل و تخييل است و در حقيقت نه اخراجى است و نه گواهى طلبيدنى و نه گواهى دادنى ، بلكه مراد اين است كه : چون همهء بنى آدم به ترتيبى كه موجود مىشوند در لوح محفوظ يا لوح ديگر ثبت شده ، و از براى ايشان دلائلى كه دلالت مىكند بر پروردگارى حق تعالى نصب شده ، پس گويا همهء ايشان را در آن وقت از پشتهاى پدران ايشان بيرون آوردهاند و از ايشان گواهى طلبيدهاند و ايشان اقرار كردهاند و گواهى دادهاند . نظير آيهء كريمهء : إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ . نيست قول ما هر چيزى را هرگاه اراده كنيم آن را مگر اينكه بگوئيم مر آن را كه يافت شو ؛ پس يافت مىشود . زيرا كه در ايجاد آن گفتن " كن " هم نيست بلكه به مجرّد ارادهء وجود آن موجود مىشود . پس غرض مجرّد تمثيل و تصوير اين معنى است و اينكه ايجاد آن به منزلهء اين است كه كسى بگويد كه يافت شود ؛ بىسبق مادّه و مدّتى و بدون تعب و رنج مزاولت عملى و استعمال آلتى ، و همچنين قول او عزّ و علا : فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ . پس فرمود مر آسمان و زمين را : بيائيد از روى طوع و رغبت و يا از روى جبر و اكراه ؛ گفتند : آمديم فرمانبرندگان . چه ظاهر است كه در اينجا نيز قولى نيست نه از حق تعالى و نه از آسمان و زمين ، بلكه مجرد تمثيل و تخييل است و اينكه اينها موجود شدند به مجرّد ارادهء وجود آنها . مانند كسى كه بگويد كه : البته بيا و بايد بيائى به طوع و يا اكراه ، پس او بيايد به طوع و رغبت . و الله تعالى يعلم . و جمعى از مفسّرين را اعتقاد اين است كه اخراج بر سبيل حقيقت است ، امّا گواه گرفتن و گواهى دادن بر سبيل تمثيل و تخييل است ، بر وجهى كه در